درحال مشاهده: کنفرانس بین المللی عمران،معماری و شهرسازی با رویکرد سرمایه ملی - مطالب ابر زندگی

ادعونیاهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

5 ﭼﯿﺰ ﮐﻪ در رﻫﺒﺮى و زﻧﺪﮔﻰ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ اﻫﻤﯿﺖ را دارد

1398/11/29
12:02
امیرحسین ستوده بیدختی
ﺗﮑﺎﻣﻞ، ﯾﮑﺒﺎره ﺻﻮرت ﻧﻤﻰ ﮔﯿﺮد، ﺑﻠﮑﻪ ﺳــﻔﺮى اﺳﺖ ﺗﺪرﯾﺠﻰ. در اﯾﻦ ﺳﻔﺮ، ﻫــﺮ روز ﺑﺎﯾــﺪ ﮐﺎرى اﻧﺠﺎم دﻫﯿــﻢ، ﺣﺘﻰ ﮐﺎرﻫﺎى ﮐﻮﭼﮏ؛ ﻧــﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻓﺮﺻﺘــﻰ ﺑــﺮاى ﯾﮏ ﺟﻬﺶ ﺑﺰرگ ﺑﻤﺎﻧﯿﻢ و در ﻏﯿــﺮ اﯾﻦ ﺻﻮرت ﻫﯿﭻ ﮐﺎرى ﻧﮑﻨﯿﻢ. ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺧﯿﻠﻰ ﺳــﺮﯾﻊ رﺷﺪ ﻣﻰ ﮐﻨﻨﺪ. ﭼﺮا ﻣﺎ ﺑﺰرﮔﺴﺎﻻن ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﻔﺎوت 
ﺑﺎﺷﯿﻢ؟ﭼﺎﻟﺶ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺑﺰرﮔﺴﺎﻻن، ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻗﺼﺪ و اراده ﺧﻮدِ ﺷﺨﺺ ﺻﻮرت ﭘﺬﯾﺮد. اﮔﺮ ﻣــﺎ ﭘﯿﮕﯿﺮ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺧﻮد ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ، رﺷﺪ ﻧﺨﻮاﻫﯿﻢ ﮐﺮد. اﮔﺮ ﺑﻪ ﻃــﻮر ﻣﺪاوم ﺑﺮاى ﯾﺎدﮔﯿﺮى ﺗــﻼش ﻧﮑﻨﯿﻢ، دﭼﺎر رﮐــﻮد ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﺷﺪ و رﺷﺪ ﻣﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﺮدﯾﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ اﯾﻦ ﻣﺴــﺌﻠﻪ ﻣﺸﮑﻠــﻰ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ، اﻣﺎ از 
ﻫﻤﮑﺎرى و ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﺑﺎ دﯾﮕﺮان ﺑﺎز ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﻣﺎﻧﺪ. ﺑــﺮاى آﻧﮑﻪ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﻣــﺎ در رﻫﺒﺮى و زﻧﺪﮔﻰ اداﻣﻪ داﺷﺘــﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺪاوم ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ. در ﻣﺜﺒﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم، ﯾﺎدﮔﯿﺮى ﻗﺪرت اﺳــﺖ، و آﻧﻬﺎﯾﻰ ﮐﻪ در ﺗﻤﺎم ﻃﻮل ﻋﻤﺮ ﺧﻮد درﮔﯿﺮ ﯾﺎدﮔﯿﺮى ﻫﺴــﺘﻨﺪ- ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﯾﺎ ﻫﻔﺘﺎد ﺳــﺎﻟﻪ- ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺪاوم ﻗﺪرت ﺧﻮد را اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﻰ دﻫﻨﺪ. ﺳﻔﺮ ﺗﮑﺎﻣﻠﻰ ﻣﺎ ﯾﮑﻰ از ﻗﺪرت ﻫﺎﯾﻰ اﺳــﺖ ﮐﻪ ذﺧﯿﺮه ﻣﻰ ﮐﻨﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﯿــﻢ ﺑﻪ ﺧﻮدﻣﺎن و دﯾﮕﺮان ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﻢ. اﯾﻦ، ذات و ﺟﻮﻫﺮه رﻫﺒﺮى اﺳﺖ.
ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎدام اﻟﻌﻤﺮ ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و در ﻣﻮارد زﯾﺮ، ﻗﺪرت ﮐﺴﺐ ﻧﻤﺎﯾﯿﻢ:
 ﺳـﻼﻣﺘﻰ: ﺑﺮاى ﺣﻔﻆ ﺳــﻼﻣﺘﻰ ﺧﻮد، ﭼﻪ ﮐﺎرﻫﺎﯾــﻰ ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم دﻫﯿﻢ، ﺧﺼﻮﺻﺎً ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﮐﻪ وﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﻰ ﻣﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ؟ در ﭼﻪ ﻣﻮاردى ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﯿﻢ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎى ﭘﯿﺸﮕﯿﺮاﻧﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ آورﯾﻢ و در ﭼﻪ ﻣﻮاردى ﺑﺎﯾﺪ واﮐﻨﺶ ﻧﺸﺎن دﻫﯿﻢ؟ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎى ﺑﻰ اﺳــﺎس و اﺳــﻄﻮره ﻫﺎ ﭼﯿﺴــﺘﻨﺪ و 
واﻗﻌﯿﺖ ﮐﺪام اﺳﺖ؟ ﭼﻪ ﻧﻮع ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺟﺴﻤﻰ ﺑﺮاى ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ؟ ﭘـﻮل: در ﻣﻘﺎﻃــﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ زﻧﺪﮔﻰ، ﺑﺮاى ﭼﻪ ﻧــﻮع زﻧﺪﮔﻰ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﺰان ﭘﻮل ﻧﯿﺎز دارﯾﻢ؟ اﺳﺘﺮاﺗﮋى ﻫﺎى ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺬارى ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ؟ ﭼﻘﺪر ﺗﺤﻤﻞ رﯾﺴــﮏ دارﯾﻢ و ﭼﻘﺪر ﺑﺎﯾﺪ داﺷﺘــﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ؟ ﭼﻪ ﻧﻮع رواﺑﻂ 
ﺑﺎﻧﮑﻰ ﺑﺎﯾﺪ اﯾﺠﺎد ﮐﻨﯿﻢ؟ رواﺑـﻂ: آﯾﺎ رواﺑﻂ ﺿﻌﯿﻒ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪﺗﻰ وﺟﻮد دارد ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺮﻣﯿﻢ ﺷﻮد )ﯾﺎ ﻗﻄﻊ ﮔﺮدد(؟ آﯾﺎ در ﺣﺎل اﯾﺠﺎد رواﺑﻂ ﺟﺪﯾﺪ و ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮاى ﮐﺴﺐ و ﮐﺎر ﺧﻮد ﻫﺴــﺘﯿﺪ؟ آﯾــﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ رواﺑﻂ ﺧﻮد را ﺑﺮاى ﮔﺴــﺘﺮش اﻓﻖ ﻫﺎﯾﺘﺎن، ﺑﻪ 
دﺳﺖ آوردن ﮐﺎر، و رﺷﺪ اﯾﺠﺎد ﻣﻰ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﺷﺎدى: آﯾﺎ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺷﺎدى ﺧﻮد را ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﻰ دﻫﯿﺪ؟ آﯾﺎ ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﯿﺪ ﺷﺎدى ﺧﻮد را ﺑﺎ درﺳــﺖ ﮐﺮدن ﻟﯿﻤﻮﻧﺎد از ﻟﯿﻤﻮ و راه اﻧﺪازى ﺻﻨﻌﺖ ﻣﺮﮐﺒﺎت از ﻟﯿﻤﻮﻧــﺎد، درآﻣﯿﺰﯾﺪ؟ آﯾﺎ ﺑﺮاى دﯾﮕﺮان ﺷﺎدى ﺑﻪ وﺟﻮد ﻣﻰ آورﯾﺪ و ﺷﺎدى 
ﻫﺎى ﺧﻮد را ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮاده و دوﺳﺘﺎﻧﺘﺎن ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻰ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﻌﻨﺎ: ﺷﺎدى و ﻣﻌﻨﺎ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ارﺗﺒﺎط ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ دارﻧﺪ. ﺑﺴﯿﺎرى از ﻣﺎ ﺑﺮ اﯾﻦ ﺑﺎورﯾﻢ ﮐﻪ درﮔﯿﺮ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﻣﻌﻨﺎ ﻫﺴــﺘﯿﻢ. ﺣﻘﯿﻘﺖ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ در ﺟﻬﺖ اﯾﺠﺎد ﯾﮏ ﻣﻌﻨﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﯿﻢ. اﯾﺠﺎد ﻣﻌﻨﺎ ﻣﺘﻀﻤﻦ ﺣﻔﻆ ﺷﺎدى و ﺳﻌﺎدت ﺧﻮدِ ﻣﺎﺳﺖ.

اﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﻣﺮدم دﻧﯿﺎ در ﯾﮏ ﺧﯿﺎﺑﺎن زﻧﺪﮔﻰ ﻣﻰ ﮐﺮدﻧﺪ، ﭼﻪ ﻣﻰ ﺷﺪ؟

1398/11/14
09:22
امیرحسین ستوده بیدختی
ﺑﯿﻞ ﮔﯿﺘﺲ در ﻣﻘﺎﻟﻪ اى در LinkedIn ﻧﻮﺷﺘﻪ اﺳﺖ:
وب ﺳﺎﯾﺘﻰ ﺑﻪ ﻧﺎم Dollar Street، ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ Anna Rosling Rönnlund اﯾﺠﺎد ﺷــﺪه، ﻣﺮا ﻣﺠﺬوب ﺧﻮد ﮐﺮده اﺳﺖ. Dollar Street ﺟﻬﺎﻧــﻰ را ﺗﺼــﻮر ﻣــﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ در آن، ﻫﻤــﻪ ﻣﺮدم در ﯾﮏ ﺧﯿﺎﺑــﺎن زﻧﺪﮔﻰ ﻣــﻰ ﮐﻨﻨﺪ و ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎى اﯾﻦ ﺧﯿﺎﺑــﺎن ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐِ ﻣﯿﺰان درآﻣﺪ ﺳﺎﮐﻨﺎن آﻧﻬﺎ ﻣﺮﺗﺐ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻓﻘﯿﺮﺗﺮﯾﻦ ﺧﺎﻧﻮاده در ﯾﮏ اﻧﺘﻬﺎى اﯾﻦ ﺧﯿﺎﺑﺎن و ﺛﺮوﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ، در اﻧﺘﻬﺎى دﯾﮕﺮ آن زﻧﺪﮔﻰ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ.
ﻣﻌﻤﻮﻻً درآﻣﺪ ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ ﻣــﮑﺎن، اﻃﻼﻋﺎت ﺑﯿﺸــﺘﺮى در ﻣﻮرد ﻧﺤﻮه زﻧﺪﮔﻰ اﻓﺮاد ﺑﻪ ﺷــﻤﺎ ﻣﻰ دﻫﺪ. ﻣــﻦ ﻫﺮ وﻗﺖ ﯾﮏ ﻣﮑﺎن ﺟﺪﯾﺪ را ﻣﻰ ﺑﯿﻨﻢ، ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺳــﺮﻧﺦ ﻫﺎﯾﻰ از ﺳــﻄﺢ درآﻣﺪ ﺳﺎﮐﻨﺎن آﻧﺠﺎ ﻣﻰ ﮔﺮدم. آﯾﺎ ﺧﻄﻮط اﻧﺘﻘﺎل ﺑﺮق وﺟﻮد دارد؟ ﺳــﻘﻒ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ از ﭼﻪ ﻧﻮﻋﻰ اﺳﺖ؟ آﯾﺎ ﻣﺮدم ﺳــﻮار دوﭼﺮﺧﻪ ﻣﻰ ﺷــﻮﻧﺪ ﯾﺎ ﭘﯿــﺎده از ﻣﺤﻠﻰ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ دﯾﮕﺮ ﻣﻰ روﻧﺪ؟
ﭘﺎﺳــﺦ اﯾﻦ ﭘﺮﺳﺶ ﻫﺎ اﻃﻼﻋﺎت زﯾﺎدى در ﻣﻮرد اﻓﺮاد آن ﻣﺤﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣــﻰ دﻫﺪ. اﮔﺮ ﮐﺎﺑــﻞ ﻫﺎى اﻧﺘﻘﺎل ﺑﺮق را ﺑﺒﯿﻨﻢ، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻰ ﺷــﻮم ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻫــﺎى آن ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺮق دارﻧﺪ- و اﯾﻦ ﯾﻌﻨــﻰ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻌﺪ از ﻏﺮوب آﻓﺘﺎب، ﻧﻮر ﮐﺎﻓﻰ ﺑﺮاى اﻧﺠﺎم ﺗﮑﺎﻟﯿﻔﺸــﺎن دارﻧﺪ. اﮔﺮ ﺳﻘﻒ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻣﺤﮑﻢ و ﺳــﺎﻟﻢ ﻧﺒﺎﺷﺪ، اﺣﺘﻤﺎﻻً ﺧﺎﻧﻮاده ﻫﺎ در ﻓﺼﻞ ﺑﺎرﻧﺪﮔﻰ، ﮐﻤﺘﺮ ﻣﻰ ﺧﻮاﺑﻨﺪ زﯾﺮا ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎن ﺳﺮد و ﻣﺮﻃﻮب اﺳﺖ. اﮔﺮ دوﭼﺮﺧﻪ ﻫﺎ را ﺑﺒﯿﻨﻢ، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻰ ﺷﻮم ﮐﻪ اﻓﺮاد آن ﻣﺤﻞ ﻣﺠﺒﻮر ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻫﺮ روز زﻣﺎن زﯾﺎدى را ﺑﺮاى آوردن آب ﺑﺎ ﭘﺎى ﭘﯿﺎده، ﺻﺮف ﮐﻨﻨﺪ.
Anna ﻋﮑﺎﺳــﺎﻧﻰ را ﺑﻪ ﮐﺸــﻮرﻫﺎى ﺳﺮاﺳــﺮ دﻧﯿﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎده اﺳﺖ ﮐﻪ ﺻﺪﻫﺎ ﻋﮑﺲ را از ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎى ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺛﺒﺖ ﮐﺮده اﻧﺪ. ﺷﻤﺎ در Dollar Street ﻣــﻰ ﺗﻮاﻧﯿﺪ اﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ را ﺑﺮ اﺳــﺎس درآﻣﺪ، ﻣﺤﻞ، ﯾﺎ ﺣﺘﻰ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ دارى )ﻣﺜﻞ ﻇﺮوف ﻏﺬا، ﯾﺎ ﻧﻮع آﺷــﭙﺰى، و  ﻣﺮﺗﺐ ﮐﻨﯿﺪ. ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻪ دﻗﯿﻘﺎً ﺑﺮﭼﺴﺐ ﮔﺬارى ﺷﺪه و ﺣﺎوى ﺑﯿﻮﮔﺮاﻓﻰ ﺧﺎﻧﻮاده اى اﺳﺖ ﮐﻪ در آن زﻧﺪﮔﻰ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ. ﺷﻤﺎ ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﯿﺪ در ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻮاده  135ﻣﻮرد، از در ورودى ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﮐﻔﺶ ﻫﺎى ﺳــﺎﮐﻨﺎن 
ﺧﺎﻧﻪ، را ﺑﺮرﺳﻰ ﮐﻨﯿﺪ.
ﻫﻨﮕﺎﻣــﻰ ﮐﻪ ﺷــﺮوع ﻣﻰ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﯾﺴــﻪ ﻣﻮارد، اﯾــﻦ ﺧﯿﺎﺑﺎن واﻗﻌﺎً ﺟﺎن ﻣﻰ ﮔﯿﺮد. ﻣﺜﻼً ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﻣﺴــﻮاك ﻫــﺎ ﺑﺮاى ﻣﻦ ﺧﯿﻠﻰ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮد. ﻓﻘﯿﺮﺗﺮﯾﻦ ﺧﺎﻧﻮاده ﻫﺎ ﺑﺮاى ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮدن دﻧﺪان ﻫﺎﯾﺸﺎن از اﻧﮕﺸﺘﺎن ﺧﻮد ﯾﺎ از ﭼﻮب اﺳــﺘﻔﺎده ﻣﻰ ﮐﻨﻨﺪ؛ اﻣــﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﮐﻪ در ﻃﻮل ﺧﯿﺎﺑﺎن ﭘﯿﺶ ﻣﻰ روﯾﺪ و ﺑﻪ ﺳــﻄﺢ ﺧﺎﺻﻰ از درآﻣﺪ ﻣﻰ رﺳــﯿﺪ، اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﺴﻮاك ﻫﺎى ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﻰ آﻏﺎز ﻣﻰ ﺷﻮد.
ﻫﺮ ﭼﻪ اوﻗﺎت ﺑﯿﺸﺘﺮى را در Dollar Street ﺻﺮف ﮐﻨﯿﺪ، ﺑﺮاﯾﺘﺎن روﺷــﻨﺘﺮ ﻣﻰ ﺷــﻮد ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻧﯿﺎزﻫﺎ و ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎى اﺳﺎﺳﻰ ﯾﮑﺴﺎﻧﻰ دارﯾﻢ. وﻗﺘﻰ درآﻣــﺪ ﻣﺮدم اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﻰ ﯾﺎﺑﺪ، آﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﯾﻞ دارﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﻮل ﺧﻮد را ﺑﺮاى ﭼﯿﺰﻫﺎى ﻣﺸــﺎﺑﻪ ﺧﺮج ﮐﻨﻨﺪ، ﭼﻪ در ﭼﯿﻦ زﻧﺪﮔﻰ ﮐﻨﻨﺪ و ﭼﻪ در ﮐﺎﻣِﺮون. در ﭘﺎﯾﺎن روز ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻣﻰ ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﯾﮏ ﺳــﻘﻒ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺎﻻى ﺳــﺮﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﯾﮏ روش ﮐﺎرآﻣﺪﺗﺮ ﺑﺮاى ﺟﺎﺑﺠﺎﯾﻰ ﻣﻰ ﺧﻮاﻫﯿﻢ، و ﻫﻤــﻪ ﻣﺎ ﻣﺎﯾﻠﯿﻢ اﺑﺰارﻫﺎى ﺑﻬﺘﺮى ﺑﺮاى ﻣﺮاﻗﺒﺖ از ﺧﻮدﻣﺎن داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ.
اﯾـﻦ، ﯾﮏ ﯾﺎدآورى زﯾﺒﺎﺳـﺖ ﮐـﻪ ﻫﻤﮕﻰ ﻣﺎ ﺑـﺎ ﻣﺮدم آن ﺳـﻮى ﺟﻬﺎن، ﺑﯿﺸـﺘﺮ از آﻧﮑـﻪ ﺗﺼـﻮرش را ﺑﮑﻨﯿﻢ داراى ﻧﻘﺎط ﻣﺸﺘﺮك ﻫﺴﺘﯿﻢ."

زﻧﺪﮔﻰ ﮐﻦ

1396/12/4
05:59
امیرحسین ستوده بیدختی
ﻫﻨﻮز ﻫﻢ ﺑﻌﺪ از اﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳــﺎل، ﭼﻬﺮه وﯾﻼن را از ﯾﺎد ﻧﻤﯽ ﺑﺮم. در واﻗﻊ، در ﻃﻮل ﺳــﯽ ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﻫﻤﯿﺸـــﻪ روز اول ﻣـﺎه ﮐـﻪ ﺣﻘﻮق ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﯽ را درﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ، ﺑﻪ ﯾﺎد وﯾﻼن ﻣﯽ اﻓﺘﻢ 
وﯾــﻼن ﭘﺘﯽ اف، ﮐﺎرﻣﻨــﺪ دﺑﯿﺮﺧﺎﻧﻪ اداره ﺑﻮد. از ﻣﺎل دﻧﯿــﺎ، ﺟﺰ ﺣﻘﻮق اﻧﺪك ﮐﺎرﻣﻨﺪی ﻫﯿﭻ ﻋﺎﯾﺪی دﯾﮕﺮی ﻧﺪاﺷﺖ. وﯾﻼن، اول ﻣﺎه ﮐﻪ ﺣﻘﻮق ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ و ﺟﯿﺒﺶ ﭘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ، ﺷﺮوع ﻣﯽ ﮐﺮد ﺑﻪ ﺣﺮف زدن ... . روز اول ﻣﺎه، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ از ﺑﺎﻧﮏ ﺑﻪ اداره ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺸــﺖ، ﺑﻪ راﺣﺘﯽ ﻣﯽ ﺷــﺪ ﺑﺮآﻣﺪﮔﯽ ﺟﯿﺐ ﺳﻤﺖ ﭼﭙﺶ را ﺗﺸﺨﯿﺺ داد ﮐﻪ ﺗﻤﺎم ﺣﻘﻮﻗﺶ را در آن ﭼﭙﺎﻧﺪه ﺑﻮد. وﯾﻼن از روزی ﮐﻪ ﺣﻘﻮق ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ روز ﭘﺎﻧﺰدﻫﻢ ﻣﺎه ﮐﻪ ﭘﻮﻟﺶ ﺗﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ، ﯾﻌﻨﻰ ﻧﯿﻤﯽ از ﻣﺎه، ﺳﯿﮕﺎر ﺑﺮگ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ و ﻣﺴﺖ ﺑﻮد و ﺳﺮﺧﻮش ... . ﻣﻦ ﯾﺎزده ﺳﺎل ﺑﺎ وﯾﻼن ﻫﻤﮑﺎر ﺑﻮدم. ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺷﻨﯿﺪم ﮐﻪ او ﺳﯽ ﺳﺎل آزﮔﺎر ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﺤﻮ ﮔﺬران روزﮔﺎر ﮐﺮده اﺳﺖ.
روز آﺧﺮ ﮐـﻪ ﻣﻦ از اداره ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﺷﺪم، وﯾﻼن روی ﺳﮑﻮی ﺟﻠﻮی دﺑﯿﺮﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺴــﺘﻪ ﺑﻮد و ﺳﯿﮕﺎر ﺑﺮگ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ. ﺑﻪ ﺳــﺮاﻏﺶ رﻓﺘﻢ ﺗﺎ از او ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻨﻢ. ﮐﻨﺎرش ﻧﺸﺴﺘﻢ و ﺑﻌﺪ از ﮐﻠﯽ ﺣﺮف ﻣﻔﺖ زدن، ﻋﺎﻗﺒﺖ ﭘﺮﺳﯿﺪم ﮐﻪ ﭼﺮا ﺳﻌﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ زﻧﺪﮔﯿﺶ را ﺳﺮ و ﺳﺎﻣﺎن ﺑﺪﻫﺪ ﺗﺎ از اﯾﻦ وﺿﻊ ﻧﺠﺎت ﭘﯿﺪا ﮐﻨﺪ؟ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﯾﺎدم ﻧﻤﯽ رود؛ ﻫﻤﯿﻨﮑﻪ ﺳﺆال را ﭘﺮﺳﯿﺪم، ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﺑﺮﮔﺸﺖ و ﺑﺎ ﭼﻬﺮه ای ﻣﺘﻌﺠﺐ، آن ﻫﻢ ﺗﻌﺠﺒﯽ ﻃﺒﯿﻌﯽ و اﺻﯿﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﮐﺪام وﺿﻊ؟ ﺑﻬﺖ زده ﺷﺪم. ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮر ﮐﻪ ﺑﻪ او زل زده ﺑﻮدم، ﺑﺪون اﯾﻨﮑﻪ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﺑﮑﻨﻢ، اداﻣﻪ دادم: ﻫﻤﯿﻦ زﻧﺪﮔﯽ ﻧﺼﻒ اﺷﺮاﻓﯽ، ﻧﺼﻒ ﮔﺪاﯾﯽ!!! 
وﯾﻼن ﺑﺎ ﺷــﻨﯿﺪن اﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ، ﻫﻤﺎن ﻃﻮر ﮐﻪ زل زده ﺑﻮد ﺑﻪ ﻣﻦ، اداﻣﻪ داد: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺳﯿﮕﺎر ﺑﺮگ اﺻﻞ ﮐﺸﯿﺪی؟ 
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ! 
ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺗﺎﮐﺴﯽ درﺑﺴﺖ ﮔﺮﻓﺘﯽ؟ 
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ! 
ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﻨﺴﺮت ﻋﺎﻟﯽ رﻓﺘﯽ؟ 
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ! 
ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻏﺬاى ﻓﺮاﻧﺴﻮى ﺧﻮردى؟ 
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ! 
ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻟﺘﻮ ﺑﺮای ﻋﺸﻘﺖ ﻫﺪﯾﻪ ﺧﺮﯾﺪی ﺗﺎ ﺳﻮرﭘﺮاﯾﺰش ﮐﻨﯽ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ! 
ﮔﻔﺖ: اﺻﻼ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮدى؟ 
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ! 
ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﯾﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﺴﮑﻮ ﻣﻮﻧﺪی ﺧﻮش ﺑﮕﺬروﻧﯽ؟ 
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ! 
ﮔﻔﺖ: ﺧﺎك ﺑﺮ ﺳﺮت، ﺗﺎ ﺣﺎﻻ زﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮدی؟ 
ﺑﺎ درﻣﺎﻧﺪﮔﯽ ﮔﻔﺘﻢ: آره، ...... ﻧﻪ، ..... ﻧﻤﯽ دوﻧﻢ وﯾــﻼن ﻫﻤﯿﻨﻄﻮر ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﯽ ﮐــﺮد. ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺗﺤﻘﯿﺮآﻣﯿﺰ و ﺳــﻨﮕﯿﻦ ... . ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺧﻮب ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﯽ ﮐﺮدم، ﻣﺮدی ﺟﺬاب ﺑﻮد و ﺳــﺎﻟﻢ. ﺑﻪ ﺧﻮدم ﮐﻪ آﻣﺪم، وﯾﻼن ﺟﻠﻮﯾﻢ اﯾﺴــﺘﺎده ﺑﻮد و ﺗﺎﮐﺴﯽ رﺳﯿﺪه ﺑﻮد. وﯾﻼن ﺳﯿﮕﺎر ﺑﺮﮔﯽ ﺗﻌﺎرﻓﻢ ﮐﺮد و ﺑﻌﺪ ﺟﻤﻠﻪ ای را ﮔﻔﺖ. ﺟﻤﻠﻪ ای را ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﺴــﯿﺮ زﻧﺪﮔﯿﻢ را ﺑﻪ ﮐﻠﯽ ﻋﻮض ﮐﺮد. 
وﯾﻼن ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻣﯽ دوﻧﯽ ﺗﺎ ﮐﯽ زﻧﺪه ای؟ 

جواب دادم:نه!
ویلان گفت:پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی.

 ********************
ﻫــﺮ  60ﺛﺎﻧﯿﻪ ای ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ، ﻧﺎراﺣﺘﯽ و ﯾﺎ دﯾﻮاﻧﮕﯽ ﺑﮕﺬراﻧﯽ، از دﺳــﺖ دادن ﯾﮏ دﻗﯿﻘﻪ از ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ دﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎز ﻧﻤﯽ ﮔﺮدد.

زندگی بعد از از دست دادن شغل

1395/09/27
11:49
امیرحسین ستوده بیدختی
زندگی بعد از از دست دادن شغل

در یک تحقیقات مشهور، Elisabeth Kübler-Ross پنج مرحله مختلف از غم و اندوه را، که افراد پس از مرگ یکی از عزیزانشان، پشت سر می گذارند، شناسایی و معرفی کرده است. مطمئناً از دست دادن شغل، چه استعفا باشد و چه اخراج، به این اندازه ناراحت کننده نیست؛ اما می تواند تجربه ای عمیقاً غم انگیز و پر استرس باشد و موجب گردد که شخص، همان پنج مرحله را پشت سر بگذارد. این مراحل عبارتند از:

    انکار
    خشم
    چانه زنی
    افسردگی
    پذیرش

همه افراد، این مراحل را به گونه ای یکسان یا در بازه زمانی مشابه، تجربه نمی کنند. ممکن است یک فرد، وارد یکی از این مراحل نشود، یا مدتی طولانی در یک مرحله بماند و از مرحله بعد بسرعت عبور کند.
همچنین سن و شرایط زندگی فرد، تا حدودی می تواند تعیین کننده مدت زمانی باشد که در هر مرحله سپری می کند.
یک فرد جوان، که همسر و فرزندی ندارد و مجبور به پرداخت اجاره منزل نیست، ممکن است مرحله انکار و انتقاد از خود را تجربه کند و سپس مستقیماً وارد مرحله پذیرش بشود. افرادی که مسئولیت های بیشتری دارند، ممکن است برای رسیدن به مرحله پذیرش، به زمان بیشتری نیاز داشته باشند، زیرا درگیر استرس بیشتری هستند.
فکر می کنید این مراحل برای شما چگونه است و چگونه می توانید هر مرحله را راحت تر پشت سر بگذارید؟

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management




زندگی بعد از از دست دادن شغل

1395/09/27
11:49
امیرحسین ستوده بیدختی
زندگی بعد از از دست دادن شغل

در یک تحقیقات مشهور، Elisabeth Kübler-Ross پنج مرحله مختلف از غم و اندوه را، که افراد پس از مرگ یکی از عزیزانشان، پشت سر می گذارند، شناسایی و معرفی کرده است. مطمئناً از دست دادن شغل، چه استعفا باشد و چه اخراج، به این اندازه ناراحت کننده نیست؛ اما می تواند تجربه ای عمیقاً غم انگیز و پر استرس باشد و موجب گردد که شخص، همان پنج مرحله را پشت سر بگذارد. این مراحل عبارتند از:

    انکار
    خشم
    چانه زنی
    افسردگی
    پذیرش

همه افراد، این مراحل را به گونه ای یکسان یا در بازه زمانی مشابه، تجربه نمی کنند. ممکن است یک فرد، وارد یکی از این مراحل نشود، یا مدتی طولانی در یک مرحله بماند و از مرحله بعد بسرعت عبور کند.
همچنین سن و شرایط زندگی فرد، تا حدودی می تواند تعیین کننده مدت زمانی باشد که در هر مرحله سپری می کند.
یک فرد جوان، که همسر و فرزندی ندارد و مجبور به پرداخت اجاره منزل نیست، ممکن است مرحله انکار و انتقاد از خود را تجربه کند و سپس مستقیماً وارد مرحله پذیرش بشود. افرادی که مسئولیت های بیشتری دارند، ممکن است برای رسیدن به مرحله پذیرش، به زمان بیشتری نیاز داشته باشند، زیرا درگیر استرس بیشتری هستند.
فکر می کنید این مراحل برای شما چگونه است و چگونه می توانید هر مرحله را راحت تر پشت سر بگذارید؟

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management




زندگی بدون "خط کش"، همه چیز خوب، همه چیز بد!!

1395/06/23
04:35
امیرحسین ستوده بیدختی
زندگی بدون "خط کش"، همه چیز خوب، همه چیز بد!!

در سال 89 شرکت ملی گاز از تکمیل بخش دوم خط انتقال گاز تهران – سنگ بست خبر داد. تکمیل این خط، از دید شرکت ملی گاز، دست آوردی "بزرگ" و قابل تقدیر به حساب می آمد. مانند این اخبار را کم و بیش از دستگاه های اجرایی می شنویم: فلان کیلومتر از فلان بزرگراه تکمیل شده، بخش دریایی فاز چندم پارس جنوبی تکمیل شده، پروژه های در دست اجرا و یا نیمه تمام به "خوبی" پیش می روند و بقیه. بالأخره می توانیم سؤال کنیم که آیا این همه دست آورد خوب بوده اند یا نه؟ اما اگر نخواهیم وارد بازی های سیاسی افتتاح مجازی خطوط و تکمیل پروژه ها شویم، برای پاسخ به این سؤال از چه "خط کشی" استفاده کنیم؟ در همین ابتدا اذعان می کنم که تکمیل هر پروژه ای در کشور ما بالأخره بهتر از انجام ندادنش است. اما اینکه کارها به خوبی انجام شده اند و تکمیل پروژه ها در هنگام اعلام آنها از صدا و سیما، به معنای "خوب" کار کردن و دست آوردی بزرگ بودن، آنقدرها قانع کننده نیست، چرا که از مجرای غیرعلمی اعلام می گردد.
بهترین خط کش اندازه گیری اثربخشی تکمیل پروژه ها "برنامه" آنهاست. اگر قرار بوده که براساس برنامه ای پروژه خط انتقال گاز تهران – سنگ بست مثلاً دو سال پیش تکمیل شود و الآن کامل شده، آنگاه نمی توان ادعای دست آوردی بزرگ کرد، مگر اینکه توجیهی برای دست بالا داشتن در مذاکرات هسته ای باشد! بدون توجه به برنامه پروژه ها، تکمیل پروژه در هر زمانی و با هر قیمتی و با هر کیفیتی برای مجری آن پروژه دست آوردی بزرگ محسوب خواهد شد.
همانگونه که ذکر کردم در فضای بازی های سیاسی، این ترفندها اشکالی نخواهند داشت، شاید، نمی دانم. اما پروژه ای را تمام کردن و اعلام افتخار آمیز تکمیل آن، که به نوبه خود بازنگری به وضعیت پروژه را برای ذینفعان مشکل خواهد کرد، نمی تواند به تنهایی ملاک موفقیت پروژه باشد.

 مهندسی و مدیریت ساخت ایران (ICEMA) Iran Construction Engineering Management


فرض بر این است که اگر تنها یک خط برای نمایش وضعیت پروژه وجود داشته باشد و آن هم خط عملکرد واقعی باشد، همه پروژه ها "عالی" انجام می شوند، تنها به صرف اینکه انجام می شوند. اما آنجا که صحبت از ارزیابی عملکرد پیش می آید، آنگاه باید ابتدا خط کشی را برای اندازه گیری معرفی کرد و بر روی آن بین ذینفعان به توافق رسید. آنگاه عملکرد را به "تخت سینه"ی آن خط کش می زنند، محک می زنند، تا کیفیت عملکرد معلوم شود (به اصطلاح قدما: خود گویی و خود خندی، خود مرد هنرمندی؟!!)
اینکه گویندگان این اخبار، شنوندگان را چه فرض کرده اند، بماند. به حاشیه های خبررسانی هم اصلاً کاری نداریم. آنچه برای نویسنده بیش از همه چیز ارزش دارد، توجه به این مطلب است که آیا این نحوه بررسی ها محلی را برای یادگیری و جلوگیری از خسارت های چندباره باقی می گذارد؟ آیا می توان در فضای علمی و خارج از هیجانات سیاسی به وضعیت پروژه ها رسیدگی کرد و "درس های آموخته" را ثبت نمود و از تکرار اشتباهات ممانعت به عمل آورد؟ این نگرش، یعنی هر وقت کار تمام شود خوب است، همان نگرشی است که از قدیم و از عهد عتیق وجود داشته است؛ اما برای قرن بیست و یکم به هیچ عنوان حسن تلقی نمی شود. آیا کسی هست که امروز بپرسد عمارت عالی قاپو چند ساله باید تمام می شده؟ آیا کسی هست که علاقه ای داشته باشد که بداند مسجد جامع یزد با چه هزینه ای قرار بوده به اتمام برسد؟ همه ما راضی هستیم که در برهه ای، سلطانی، بنایی را با هر هزینه ای به پا ساخته که اینک جزو آثار فرهنگی ملت و کشور ما محسوب می شود. شاید که دویست سال دیگر هم فرزندان ما به خط لوله تهران – سنگ بست به مثابه عالی قاپو بنگرند!! در آن زمان سلطان می کرد آنچه را که دوست می داشت و کسی را پاسخگو نبود. اما امروز چگونه است؟ آیا سلطانی هست که در مقابل هفتاد و پنج میلیون نفر ذینفع ادعا کند که پاسخگو نیست؟ عملکرد چه می گوید؟ شما را به جان آن کسانی که دوستشان دارید، بعد از این همه سمینار و دوره و کنفرانس و پروژه و این همه سال، اگر فقط یک مطلب انتقال یافته از مدیریت پروژه، این باشد که با اندازه، نه به اندازه، با اندازه خبر دهیم، وضعیت را گزارش کنیم تا شاید اگر هزینه پروژه توجیه نفع آن را در این زمان نداشته باشد، لااقل به لحاظ یادگیری از آنچه گذشته پند بگیریم.


ارسال شده در:
برچسب ها:زندگی ،

آیا زندگی، یک پروژه است؟

1395/06/12
12:48
امیرحسین ستوده بیدختی
آیا زندگی، یک پروژه است؟

طبق تعریف، پروژه موقتی و منحصر به فرد است. زندگی نیز همینگونه است؛ موقتی بودن آن که واضح است، با توجه به زمان و شرایطی که هر کودک در آن متولد می شود می توان گفت که منحصر به فرد نیز هست.
در پروژه ها، از ابتدا هدف را مشخص می کنیم: مسئله ای که درصدد حل آن هستیم و فرصتی که برای انجام آن نیاز داریم، اهداف و آرمان ها، محدودیت ها، فرضیات، و غیره.
در زندگی، برخی از این موارد از قبل برای ما تعیین شده اند (مثلاً طبقه اجتماعی- اقتصادیی که در آن متولد شده ایم، برای ما یک محدودیت به شمار می آید، حداقل در ابتدا). حتی قبل از تولد، اینکه والدین از چه قوم و فرهنگی باشند، تا حدودی تعیین می کند که کودک در آینده چگونه فردی خواهد شد. خوشبختانه برای بسیاری از ما این فرضیات، اشتباه از آب در می آیند. این امر در پروژه ها نیز صادق است. در پروژه ها هم هنگامی که فرضیات اشتباه باشند، می توانند تأثیرات مثبت یا منفی بر نتایج پروژه داشته باشند.
ممکن است برخی از افراد، دارای اهدافی از پیش تعیین شده باشند، همچنان که برخی از پروژه ها اینگونه اند. اما اکثر ما آزادیم که اهدافمان را خود تعیین کنیم. بعضی از افراد در اواخر عمر به گذشته خود می اندیشند و به بهترین اوقات خود فکر می کنند و اینکه چگونه زندگیشان بدون هدف به پیش رفته است. پروژه هایی که خوب انجام نشده اند نیز چنینند؛ فرد در پایان پروژه به عقب نگاه می کند و می گوید: "خب، ما کارهای زیادی انجام داده ایم، پس موفق بوده ایم".
به هرحال اگر کسی کارهایی در زندگی انجام ندهد که به اهداف خود دست یابد، بدین جهت است که اهدافی برای خود تعیین نکرده است؛ این ممکن است روش خوبی برای زندگی کردن باشد اما به هیچ وجه روش مناسبی برای اجرای پروژه ها نیست.
اگر نگاه کردن به زندگی به شکل یک پروژه، روشی برای قاعده مند ساختن آن باشد، بهتر است کمی بیشتر بیندیشیم.

 مهندسی و مدیریت ساخت ایران (ICEMA) Iran Construction Engineering Management



ارسال شده در:
برچسب ها:زندگی ،پروژه ،

کنفرانس بین المللی عمران،معماری و شهرسازی با رویکرد سرمایه ملی - مطالب ابر زندگی


کنفرانس بین المللی عمران،معماری و شهرسازی با رویکرد سرمایه ملی - مطالب ابر زندگی,
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات